قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

526

تاريخ الفي ( فارسى )

قرار آن است كه اهل عراق به جانب عراق بازگردند و اهل شام به جانب شام . و مجموع هردو حكم به موضعى كه او را دومة الجندل « 1 » خوانند قرار يافت . و مهلت در اين حكم ميان على و معاويه يك سال تمام بود . و السّلام . « 2 » پس عبد اللّه بن ابى رافع ، كه دبير امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بود ، به خطّ خود نسخه‌اى از اين قرارنامه به اهل شام داد و عمير بن عباد الكلبى ، كه نويسندهء معاوية بن ابى سفيان بود ، به خط خود نسخه‌اى به اهل عراق داد و اهل عراق بر نسخهء اهل شام گواهى نوشتند و اهل شام بر نسخهء اهل عراق . اما در مقصد اقصى آورده كه چون صحيفه‌ها نوشته شد معاويه صحيفهء خود را پيش اشعث قيس فرستاد كه خطوط اصحاب على را در آن ثبت كند . اشعث خطوط همه ثبت كرده به نزديك اشتر آمد و گفت : عقيل بن ابى طالب و ابن عباس نامهاى خود نوشته‌اند تو نيز نام خود را بنويس . اشتر گفت : دست راست من بريده باد و دست چپ من مفلوج باد اگر در اين صحيفه كه به مصالحه نوشته شده است چيزى نويسد . اشعث گفت : تا ننويسى از تو راضى نگردم . اشتر گفت : تو كيستى و رضاى تو چيست ! خواه راضى باش و خواه مباش . در پيش اشتر عدىّ بن حاتم و ساير امرا حاضر بودند . اشعث گفت : اگر حرمت اينها نبودى جواب تو دادمى . اشتر گفت : تيغ زبان من از زبان تو برّان‌تر و سنان من از سنان تو گذارتر « 3 » و خويشان من از خويشان تو بيشتر و قوىتر . من يار امير المؤمنينم و تو يا دبّاغى يا بافنده ؛ « 4 » چرا كه ، اكثر اهل يمن اين صنعت را دارند . اشعث از اين سخنان در خشم شد و دست به قائمهء تيغ برد . اشتر نيز قبضهء شمشير خود بگرفت . و ابراهيم بن [ 72 الف ] اشتر شمشير خود را از نيام بركشيد تا آنكه پدرش منع كرد . و بعد از آن اشتر گفت : اى اشعث ! اگر تو چيزى مىبودى به دنيا فريفته نمىشدى . و در اسلام از سر كراهت درآمدى و به رغبت از اسلام بيرون رفتى و باز به اكراه ترا به اسلام درآوردند . « 5 » عبد اللّه بن جعفر ، رضى اللّه عنهما ، گفت : اى اشعث !

--> ( 1 ) . قلعه‌اى در وادى سرحان ، واقع در شمال غربى نجد . نويرى به غير از اين محلّ ، از جايى به نام أذرج - شهركى در راه شام - ياد مىكند . ( 2 ) . قرارداد حكميت بين على ( ع ) و معاويه در تاريخ چهارشنبه هفدهم صفر سال سى و هفتم هجرى نوشته شد . اسامى گواهان اين عهدنامه را در اخبار الطوال ، ص 239 ؛ محمد حميد الله ، مجموعهء الوثائق السياسية ( وثائق ) ، ترجمه محمود مهدوى دامغانى ، با نام نامه‌هاى حضرت ختمىمرتبت و خلفاى راشدين ، ص 398 بخوانيد . ( 3 ) . ابن ابى الحديد گويد : اشتر گفت : « شمشير من خون مردانى را ريخته است كه تو در نظرم بهتر از آنان نيستى و خون تو هم از خون آنان محترم‌تر نيست . » ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 351 . ( 4 ) . در خصوص لفظ « بافنده » كه ترجمهء تحت اللفظى « حائك » عربى [ - به معنى جولا و جولاهه ] است ؛ - نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، ص 454 ، پىنوشت 3 . ( 5 ) . اشاره است به خونخواهى وى به خون قيس و اسارتش در جنگ با بنى حارث بن كعب كه در مقابل سه هزار شتر -